سيد جعفر شهيدى
33
زندگانى على بن الحسين ( ع ) ( فارسي )
چون كسان حسين را نزد ابن زياد آوردند به على بن حسين نگريست و گفت بنگريد او به سن بلوغ رسيده است ؟ گفتند آرى ! گفت گردن او را بزنيد ! . . . « 1 » دينورى مؤلف اخبار الطّوال نويسد : از ياران حسين و فرزندان و برادرزادگان او كسى رهائى نيافت ، جز پسر او على اصغر كه نزديك بلوغ بود و جز عمر كه چهار سال داشت « 2 » و مؤلف عقد الفريد نويسد : محمد بن حسين بن على بن ابى طالب گفت ما دوازده كودك بوديم كه بر يزيد در آمديم و بزرگتر ما على بن حسين بود . « 3 » و مؤلف فرق الشيعة كه خود از بزرگان علماى شيعه است و كتاب خود را در پايان سدهء سوم هجرى نوشته چنين آرد : چون حسين بن على به سوى كوفه رهسپار شد راز امامت و كتابهاى خود و افزار جنگ و چيزهاى ديگر را به ام سلمه زن پيغمبر ( ص ) سپرد و بوى سفارش كرد كه چون بمدينه بازگردد آنها را به على بن حسين ( ع ) كه در آن هنگام خردسال بود واگذارد . « 4 » مفيد در ارشاد نويسد : حميد بن مسلم گفت : شمر با گروهى از پيادگان بر على بن الحسين ( ع ) كه سخت بيمار و در بستر افتاده بود درآمد . همراهان شمر به دو گفتند : - اين بيمار را نكشيم ؟ من گفتم : - سبحان اللّه آيا كودكان را هم ميكشند ؟ اين كودكى است و بيمارى او را از پا خواهد درآورد و چندان گفتم تا آنان را از كشتن او بازداشتم « 5 » و خوارزمى متوفاى 568 در وصف درآمدن اهل بيت به مجلس عبيد الله چنين نويسد : پسر زياد رو به على بن حسين كرد و او را گفت : - كيستى ؟
--> ( 1 ) . انساب الاشراف ج 3 ص 208 ( 2 ) . اخبار الطوال چاپ مطبعه سعادت 1330 ص 256 ( 3 ) . عقد الفريد ج 5 ص 124 ( 4 ) . ترجمه فرق الشيعة ص 60 و نگاه كنيد به الفرق و المقالات . چاپ مركز انتشارات علمى و فرهنگى . مصحح دكتر مشكور ص 112 در روايت الفرق عبارت « على بن الحسين الاصغر » است . ( 5 ) . ارشاد ج 2 ص 117 و نگاه كنيد به مقتل خوارزمى ص 38 ج 2 و طبرى ج 7 ص 367